رمان ازدواج صوری (قسمت یازدهم) | سایت تفریحی پُرِپُر

رمان ازدواج صوری (قسمت یازدهم)

ازدواج صوری

ازدواج صوری

 

یک دفعه صدای : طبقه دوم، خوش آمدید! منو از عالم رویا بیرون کشید.
سریع تا قبل از بسته شدن در بیرون پریدم.
به آسانسور نگاه کردم که به سمت بالا حرکت کرد.
برگشتم سمت خونه…
کلید انداختم که درباز کنم…
وقتی در باز شد همزمان با باز شدن در خونه بغلی بود که یه دختر با موهای بلوند و شلواربرمودای قرمز و تاپ ساده ی تنگ طوسی با یه کیک شکلاتی تو دستش اومد بیرون .
با دیدن من جا خورد.
یه نگاهی بهش کردم و سرمو چرخوندم و خواستم برم تو که گفت :
ببخشید خانوم؟
صداش شبیه سروناز تو کلاه قرمزی بود !
– بله ؟ جانم؟
نگام کرد.
مو هاشو که مش صورتی توش داشت پشت سرش گوجه ای بسته بود .
– شما اینجا زدگی می کنین؟
– بله. چطور؟
یه حس ششمی بود که می گفت از اون سیریشای چسبن که به پسرا می چسبن و اون پسر کسی نیست جز….
– چند وقته؟
– چی؟
– چند وقت اینجا زندگی می کنی؟
– چندماهه.
پوزخندی زد و گفت : ااااا! نه بابا! پس همین روزاست که از شرّت خلاص شه!
اخمامو تو هم کشیدم
– ببخشـیـــــد؟
با پررویی تمام تو چشمام ذل زد و گفت :
بله جـ…ده خانوم ! اگه نمی دونستی بدون اون چشاش جز من کسی دیگه رو نمیبینه!…
برام جای تعجب داره که هرزه های خیابونی مثل شما رو تو خونش آورده.!
بد جوری عصبیم کرده بود.
حرفاش بدجوری رو اعصاب بود .
تمام زورمو تو مشتام جمع کردم و یه سیلی خابوندم توگوشش.
کیکیش از دستش افتاد زمین و پخش زمین شد.

پشتمو صاف کردم و سینمو جلو دادم با یه ابهت خاصی بهش نگاه کردم که از زور درد به چشمام نگاه می کرد.
– حواست باشه چی زر زر می کنی!… من هرچی باشم مثل شما و امثال شما نیستم…
حرفای من همزمان با ورود باراد شد…
از پله ها اومده بود، یه نگاهی به من و به اون کرد …
یه نگاه کوتاهی بهش کردم و رفتم تو خونه.
همین یکی رو کم داشتیم!..یعنی رودل نکنی پسر!..
رفتم تواتاقم و در بستم …
روسری و مانتومو در آوردم و لباسمو عوض کردم.
صدای در اتاقم اومد…
در باز کردم و تو چشاش نگاه کردم…
خیلی جدی و با عصبانیت گفت :
میشه یه دقیقه بیای باهات کار دارم.
و رفت سمت حال منم به دنبالش رفتم…
خدا به خیر کنه! ..
جلو تلویزیون وایستاد و برگشت سمتم…
انگشتشو به سمتم گرفت و با چهره ای غضبناک گفت :
میشه بگی اون چه حرفایی بود که به محیا گفتی؟
– محیا؟
– همون دختره که بهش گفتی هرزه ی خیابونی!
چـــــــــِی؟ ….
– من؟
– بله تو! و چیزای دیگه ای که گفتی!
دست به سینه نگاش کردم و یه پوزخند زدم و گفتم :
میشه بگی کدوم آدم احمقی اینو بهت گفته؟
– لازم نیست کسی بهم بگه ! خودم شنیدم!
– آهان که پس خودت شنیدی! پس اینو بدون که بهتره گوشاتو یه شست و شو بدی !..

رومو کردم اونور و به سمت اتاقم قدم برداشتم که از پشت دستمو محکم گرفتو کشید ..
همین جور که داشت می رفت به سمت در منم با خودش می برد.
تقریبا داد زد :
برام مهم نیست که چی میگی! ….همین الان ازش هم به خاطر سیلی و حرفایی که زدی معذرت می خوای!
داشت منو می کشید سمت در .با ناله گفتم :
– چرا حرف تو کلت نمی ره ! من کاری نکردم! اون باید ازم معذرت بخواد!..
جلوی در بودیم ودر باز کرد و منو با یه حرکت پرت کرد جلو…
هنوزم دستمو محکم گرفته بود و در زد.
محیا با چشایی گریون اومد بیرون !
منو انداخت جلو در وگفت :
سلام . راستش سوگل اومده معذرت بخواد.
پشتم وایستاده بود و محکم دستمو گرفته بود.
اونجوری که فشار می داد داشت دستمو می شکست!
محیا دست به سینه جلوم وایستاده بود و با پررویی تمام منتظر بود.
– من کاری نکردم که بخوام معذرت بخوام!..
و محکم پای باراد لگد کردم.
دستم آزاد شد و دویدم سمت خونه.
داشتم می رفتم که عین اینایی که دزد گرفته باشن دستمو از پشت گرفت …
جیغ زدم :
چی کار می کنی!
و منو با یه حرکت سریع به سمت خودش برگردوند.
سینه به سینه ی هم بودیم.
– خوب گوش کن سوگل…
– نه تو گوش کن! تا هاحالا هر کاری خواستی، هرچی خواستی بهم گفتی منم هیچی نگفتم …فقط و فقط به خاطر اینکه دوستت مرده و این کارات به خاطر تاثیریه که مرگ اون گذاشته…. ولی دیگه از این به بعد نمی ذارم باهام بازی کنی و بهم آسیب بزنی!!! اگه فقط یه بار دیگه بهم دست بزنی بهت قول میدم پشیمون شی! ..
دهنشو باز کرد که چیزی بگه که گفتم:
حرفم تموم نشده! برام مهم نیست چته ولی اینو بدون که اگه تو بهترین دوستتو از دست دادی منم مهربون ترین خواهر دنیا و بهترین پدر دنیا رو از دست دادم . پس این دلیل نمیشه که هر غلطی خواستی بکنی صرفا به خاطر اینکه دوستت مرده! چهرش دیگه عصبانی نبود بلکه بیشتر تعجب کرده بود!
– حالام دستمو ول کن و اگه خیلی ناراحتی می تونی محیا جونتو ببری بیرون تا از دلشون در بیاد و هنوزم می گم من هیچ کاری نکردم. اگرم اعتماد نداری و باوری نمیکنی برام مهم نیست . مهم اینه که خودم می دونم دارم راست می گم و اینم بدون که به خاطر کاری که نکردم از هیچکی معذرت نمی خوام و نخواهم خواست!
دستمو محکم کشیدم از دستش بیرون و به سمت اتاقم رفتم.
تمام مدت داشتم مچمو ماساژ می دادم. مرتیکه روانی ! دیوونه احمق! فکر کرده کیه! اصلا می دونی چیه نه خودش برام مهمه نه اون محیا جونش! جفتشون برن به درک! آشغــــــــــــال! زنجیری!

گوشیموروشن کردم و یه آهنگ گذاشتم و هندزفریرم کردم تو گوشم و صدای آهنگ تا ته زیاد کردم و رو تختم دراز کشیدم و همراه آهنگ زمزمه می کردم.

آهنگ SKYFALL از Adele
This is the end
این دیگه ته خطه!
Hold your breath and count to ten
نفستو نگه دار و تا ده بشمار
Feel the earth move and then
احساس کن زمین دوباره حرکت می کنه و بعد
Hear my heart burst again
بشنو قلبم دوباره از هم می پاشه
For this is the end
واسه همین دیگه آخرشه
I’ve drowned and dreamed this moment
من واسه الان لحظه شماری کرده ام
So overdue, I owe them
با این که خیلی طول کشید من به اونها مدیونم
Swept away, I’m stolen
به سرعت دور می شوم من دزدیده شدم
Let the sky fall, when it crumbles
بذار آسمون سقوط کنه وقتی داره از هم می پاشه
We will stand tall
ما استقامت می کنیم
Face it all together
با هم دیگه جلوش می ایستیم
Let the sky fall, when it crumbles
بذار آسمون سقوط کنه وقتی داره از هم می پاشه
We will stand tall
ما استقامت می کنیم
Face it all together
با هم دیگه جلوش می ایستیم
At skyfall
در اسکای فال (نام محلی)
At skyfall
در اسکای فال (نام محلی)
Skyfall is where we start
اسکای فال جایی هست که ما شروع کردیم
A thousand miles and poles apart
به دور شدن از هم برای مایل ها مثل دو قطب مخالف
When worlds collide, and days are dark
وقتی دنیاها ادقام می شه و روز ها تاریک
You may have my number, you can take my name
ممکنه شمارمو داشته باشی و اسمم رو بدونی
But you’ll never have my heart
اما هیچ وقت دلیل نمی شه قلبمو بدست بیاری
Let the sky fall, when it crumbles
بذار آسمون سقوط کنه وقتی داره از هم می پاشه
We will stand tall
ما استقامت می کنیم
Face it all together
با هم دیگه جلوش می ایستیم
Let the sky fall, when it crumbles
بذار آسمون سقوط کنه وقتی داره از هم می پاشه
We will stand tall
ما استقامت می کنیم
Face it all together
با هم دیگه جلوش می ایستیم
At skyfall
در اسکای فال (نام محلی)
Where you go I go
هرجا بری منم می رم
What you see I see
هرچی ببینی منم می بینم
I know I’ll never be me, without the security
می دونم هیچ وقت نمی تونم بدون این امنیت خودم باشم
Are your loving arms
آیا هنوز بازو های دوست داشتنیت
Keeping me from harm
منو از آسیب و خطر ها دور نگه می داره ؟
Put your hand in my hand
دستاتو به من بده
And we’ll stand
و بعد ما همه چیزو تحمل می کنیم
Let the sky fall, when it crumbles
بذار آسمون سقوط کنه وقتی داره از هم می پاشه
We will stand tall
ما استقامت می کنیم
Face it all together
با هم دیگه جلوش می ایستیم
Let the sky fall, when it crumbles
بذار آسمون سقوط کنه وقتی داره از هم می پاشه
We will stand tall
ما استقامت می کنیم
Face it all together
با هم دیگه جلوش می ایستیم
At skyfall
در اسکای فال (نام محلی)
Let the sky fall
بذار آسمون سقوط کنه
We will stand tall
ما استقامت می کنیم
At skyfall
در اسکای فال (نام محلی)
همیشه این آهنگ آرومم می کرد. اومدم دوباره گوش کنم که تلفنم زنگ خورد.
تیرداد بود :
– جانم؟
– چطوری فسقلی؟
– خوبم فرمایش؟
– باراد اومد خونه؟
– اوووخی! نگرانش شدی؟ بله صحیح و سلامت . چطور؟
– هیچی همین جوری!
– خوب آقای عزیز مگه خودش گوشی نداره؟
همزمان صدای شکسته شدن چیزی اومد…
با تعجب ازجام بلند شدم و رفتم سمت در…
– جواب نمیده.
به هر حال من باید برم ،دیدیش بگو زنگ بزنه.
– باشه. کاری نداری؟
در اتاقم باز کردم.
– نه. راستی مامان طرفای عصر می فرستم بره خواستی یه سر بزن.
– باشه تا عصر.
تلفن قطع کرد .
منم تلفن قطع کردم و گذاشتم تو جیب شلوارم.
از راهرو سرشو تو آشپزخونه دیدم که پایین بود.- آخ آخ آخ! نه مثل اینکه اوضاع جدی بود.
– بــــاراد؟
صدایی نیومد.
به سمت آشپزخونه رفتم.
– وای خدای من!
دستمو گذاشتم جلو دهنم….
بدو رفتم و از اتاق یه جفت دم پایی پوشیدم و رفتم سمت آشپزخونه.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*