• اس ام اس روز پدر

    اس ام اس روز پدر

    کادو نمیخوام فقط آدم باش : جوابی که پدرم هر سال بهم میده اما من هر سال براش کادومیگیرم !!!!!!!آسونتر...

  • اس ام اس مخصوص تبریک روز معلم

    اس ام اس مخصوص تبریک روز معلم

    اندیشه ام از تو سبز و آباد شده از جهل وغم این فکرتم آزاد شده در مکتب پاک و شاد استاد ببین غم رفته زج...

  • جدیدترین اس ام اس شب یلدا

    جدیدترین اس ام اس شب یلدا

    اگر «میم» مشکلات را برداریم زندگی شیرین میشه… برایت هزاران یلدای شکلاتی آرزو دارم… عمرتا...

  • طرز تهیه سوسیس و کالباس خانگی

    طرز تهیه سوسیس و کالباس خانگی

      @};-   طرز تهیه سوسیس کالباس در منزل را به سه روش برای شما آموزش میدهیم. @};- (دستور شماره ۱) مواد...

  • بورانی کدو، غذایی کاملا رژیمی

    بورانی کدو، غذایی کاملا رژیمی

    بورانی به غذاها و خوراکی هائی گفته می شود که با ماست سرو می شوند ، یک نوع به صورت پیش غذای سرد هست م...

  • اس ام اس میلاد امام رضا (sms)

    اس ام اس میلاد امام رضا (sms)

    میلاد گل به فصل بهاران خجسته باد آواز دل نواز هزاران خجسته باد در گلشن همیشه گل افشان سرمدی رقص نسیم...

  • اس ام اس و جملات طنز

    اس ام اس و جملات طنز

    یارو ۱۰ کالری از خوردن یه رانی وارد بدنش میشه ، ولی حاضره ۱۲ کالری بسوزنه اون دو تا تیکه میوه باقیمو...

  • آموزش کیک ژله ای میوه

    آموزش کیک ژله ای میوه

      مواد لازم: برای ۲ لیوان نوشیدنی (۵۰۰ میلی لیتر): (یا ۱۶۰ میلی لیتر) مواد کرم کاستارد : روش ته...

آخرین مطالب سایت

ازدواج صوری قسمت۲۷

  با جذبه ی خاصی نگاش کردم. یه لبخند زد که صورتشو زیبا تر کرد. نمی دونستم عکس العمل بقیه چی بوده ولی مطمئنا اوناهم شوک شدن. از دست بابام خیلی عصبانی بودم. طوری که اگه می شد همونجا سرش داد میزدم. موهای مشکیشو از پشت بسته بود و یه کمشو رو صورتش ریخته بود. یه رژ بنفش زده بود ... ادامه مطلب »

رمان ازدواج صوری قسمت۲۶

  باراد چشمامو آروم باز کردم و یه کش و قوسی به بدنم دادم. آخ که چه شبی بود دیشب! تــــــــوپ! ولی پس خود توپ کو؟ خودم تنها تو تخت بودم. پتو رو کنار زدم و از جام بلند شدم. وقتی صدای ترق تروق از آشپزخونه شنیدم خیالم راحت شد. رفتم تو اتاقم و یه شلوار راحتی بیرون کشیدم و ... ادامه مطلب »

رمان ازدواج صوری قسمت ۲۵

  خوب آقا پسر جایزه مارو رد کن! – کدوم جایزه؟؟ – آهان پس نمی دونی؟؟ خوب حالا که تو جایزمو نمی دی منم کادوی ولنتاینتو بهت نمی دم. –کادو؟ چه کادویی؟ – حالا دیگه! یه کم مکث کرد و گفت : آهان راستی داشت یادم می رفت، بیا اینم شرط! دستشو کرد تو جیبش و صد تومن پول گرفت ... ادامه مطلب »

رمان ازدواج صوری قسمت۲۴

  ماشین حرکت داد و جلوی ماشین سیامند پیچید. دستمو به دستگیره گرفتم. شیشه رو داد پایین و گفت: مثل اینکه دفعه ی قبل حالت جا نیومده! و پاشو گذاشت رو گاز و ویژ…… عین چی میرفت! از توآیینه دیدم سیامندم داره دنبالش می کنه. کمربندم سفت چسبیدم و چشمام بستم . زیر لب گفتم : ای تو روحت! بعد ... ادامه مطلب »

رمان ازدواج صوری قسمت۲۳

شماره باراد گرفتم. – بله؟ صدای مردونش توی گوشم پیچید. – سلام ، شرکتی؟ – آره چطور مگه؟ – بعدا بهت میگم. زنگ شرکت زدم. منشی در باز کرد و وارد شدم. گفتم با باراد کار دارم. – ایشون الان تو جلسن ، لطف کنین… بدون اینکه چیز دیگه ای بزارم بگه رفتم و در اتاق باراد باز کردم. – ... ادامه مطلب »

رمان ازدواج صوری قسمت۲۲

  شیشه ماشینو دادم پایین. ملیکا:سوگل جون یادت نره به ما سر بزنیا! این رادین ما دلش برات تنگ می شه! – آخی از طرف من ببوسش! منم دلم براش تنگ میشه! – قربونت برم مزاحمت نمی شم برین به سلامت! و رفت کنار بقیه وایستاد . رادین برام بای بای کرد منم جوابشو دادم و ماشین حرکت کرد. اومدم ... ادامه مطلب »